کتاب روی جاده نمناک

نویسنده

امتیاز محصول

تومان 78,000

توضیحات

با زنگ نابهنگام تلفن وحشت زده به طرف آن دویدم.ساعت یک نمیشه شب بود.

 

– ایلیا، زودتر خودتو برسون اینجا. فقط نذار زهره چیزی بفهمه.

 

پدر گوشی را گذاشت.زهره وحشت زدهنگاهم میکرد. گفتم: نگران نباش ،پدر بود. میخواد با من حرف بزنه.

 

زهره باور نکرد اما حرفی هم نزد. با سرعت خودم را به خانه پدر در را باز کرد و گفت ماشین را بیاورم داخل.

 

تمام چراغ های ساختمان خاموش بود. پدر رنگ پریده بود.. بدون هیچ حرفی با سرعت به داخل ساختمان دودی. فقط چراغ اتاق خواب مادر و پدر- که در طبقه پایین بود- و چراغ آشپزخانه روشن بود. تمام کف سالن پذیرایی و هال پر از خون بود

توضیحات تکمیلی

نویسنده

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب روی جاده نمناک”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.