اسم این زن تناردیه است

امتیاز محصول

تومان 25,000

توضیحات

اسم این زن تناردیه است
مسعود سطانی

تناردیه را کسی نمی­شناخت. فامیل و بستگانی نداشت. اسباب واثاثش را توی دو تا ساک دستی قرمز ریخته بود. یکی­ را خودش می­برد و دیگری را پسرش فریبرز روی شانه انداخته بود. اهل محل می­گفتند هرجا رفته­اند دست رد به سینه­شان زده­اند و تقصیر برادر­مهدی است که دهن­لقی کرده و آمار اتاقهای خالی خانه را به ستاد جنگ زد­ها داده است. مادر و پسر خانه­ی عمو جان بست نشسته بودند و هرچه پیرمرد دلیل می­آورد ستاد جنگ زده­ها این خانه را فقط به آنها داده است زیر بار نمی­رفتند. عموجان عجز و ناله می­کردکه نباید کسی توی این خانه اتراق کند، اما تناردیه گوشش بدهکار نبود و کار خودش را می­کرد. چند باری عموجان سیگار خاموشش را به نردهای ایوان ­تکاند و بُراق ­شد توی صورت تناردیه:«نمی­شه…نمی­شه» و تناردیه دست به کمر دود سیگارش را پف ­کرد توی تاسی سر عموجان «مگه ارث باباته پیرمرد؟»

عاقبت کارد به استخوان عمو جان رسید. کلاه فرانسوی­اش را وسط ایوان کوفت و با دستهای لرزانش در اتاقها را یکی یکی قفل زد و بلند طوری که همسایه­ها دم حیاط جمع شوند داد کشید:«دختر بزرگ توی خانه دارم!…چرا نمی­فهمید»

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “اسم این زن تناردیه است”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.