کتاب اسپینوزای من

نویسنده

امتیاز محصول

تومان 14,000

دسته: , برچسب:

توضیحات

از مرتضا نفرت دارم. منتظرم بگوید هنوز هم لایت می کشی از گودو چه خبر؟ می گویم: «من با گودو کاری ندارم من منتظر یه نفر دیگه ام.»

می گوید: «المیرا؟ ولی المیرا ازدواج کرد با یه نفر به اسم گوده، گودو یا گودین درست یادم نمی آد ولی می دونم کاملا خوشبختند.»  فرو می ریزم با تمام وجود.

آیت می گوید: «من یک وقتی خانواده ای را می شناختم به اسم گوتزو مادرشان زگیل داشت.» مرتضا می گوید: «بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم. بیا تا فرصت هست کاری بکنیم. هر روز که به وجود ما احتیاج نیست. در واقع شخصا به وجود ما احتیاج نیست.

بقیه هم به یکسان با این قضیه برخورد می کنند اگر نگوییم بهتر. این ناله های کمک که هنوز در گوش ما صدا می کند خطاب به همه ی بشریت است ولی در این مکان و در این لحظه ی خاص همه بشریت خواه ناخواه ما هستیم. پس بیا قبل از اینکه دیر بشه نهایت تلاشمان را بکنیم. بیا برای یکبار هم که شده به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده. ها چی می گی؟»

جا می خورم چیزی نمی گویم؛ المیرا، برف، رد پاها، زمستان، دستها، دست های قرمز از زیادی سرما، شمع، گرما، دوباره همان دست ها، سفید، ساده، روشن، ایمان بیاوریم

توضیحات تکمیلی

نویسنده

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب اسپینوزای من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.